تو و تو

الوارها را از دستم بگیر
رنگ و پرده و نرده را،
همه ی هنرم را نخواه…
این میخ ها خیلی درد دارند!
بر تن ات بنا می کنم خانه ای درختی،
فصلی و موقت؛
وقتی نباشم جای ِ مهمان ِ تو و تو،
و
قاب ِ عکس ساکت ام در کنج ِ دیوار

Explore posts in the same categories: Uncategorized

7 Comments on “تو و تو”

  1. حامد Says:

    خوش به حالت که شعر میگی و خودت رو تخلیه میکنی.منم با نوشتن خودم رو خالی میکنم ولی نه مثل شما.

  2. Alfo Says:

    ناگاه به یادم آمد
    هنرهای تجسمی سالهای دور
    .
    میخ،
    پیچ،
    و شاید هم پرچ!
    .
    تمام آنچه بدوی محتاجشان بودیم عشق بود


  3. خیلی لطیف بود. عنوانش به خصوص خیلی منو گرفت… خیلی خوب بود. ببین پارتنر تو موجود خوش شانسیه. تو ازینا هستی که تو رابطه ت خیلی مایه میذاری و طرفتو یهو می پرستی. (اینم سایکو انلایز مفت و مسلم شعرت!)

  4. سروش Says:

    عالی بود
    موفق پیروز و متفاوت باشی


  5. [...] خانه ی شیشه ای: لینک به منبع [...]

  6. Alfo Says:

    یک سوال؟ چرا آسمان 22؟

  7. aseman22 Says:

    dalileh khasi nadareh alfo jan
    fek konam be yeki az khabham rabt dasht.


Comment: