دستام
تو از دستام چه میدونی
از این دستای ِ گیج و منگ
نوازش می کنن من رو
اگه تن خسته مو دلتنگ
رو دیوارا جای ’مشتن
توو جیبام زخم ِ خشکیده ان
گاهی غمگین و یخ کرده
سلامی سرد و دزدیده ان
توو بارون یاد ِ تو هستن
که بی چتری و دلداده
رو شیشه می نویسن که
الان چشمای ِ تو خوابه
توو گریه چشمو می بندن
مث ِ قایم موشک بازی
به دنبالت نمی گردن
میخوان هر لحظه پیدا شی
نوامبر 29, 2009 در 1:31 ب.ظ.
عاااااااالییییییییییییی
خیلی یه دست و خوب بود
دسامبر 2, 2009 در 9:52 ق.ظ.
سلام دوست قدیمی.خوب بود.منم باید بزنم تو خط شعر !
دسامبر 25, 2009 در 1:31 ق.ظ.
خیلی خوب بود خیلی