مکث ِ کودکانه

دوستان و خوانندگان این خانه،
گاه ِ کوچ به سرای دیگر است؛
از اینکه افتخار میزبان بودن ِ تک تک شما عزیزان را در این خانه داشته ام
به خود می بالم؛ خانه شیشه ای در اکثریت، پست هایش پیشکشی بود و هست
برای کسی که مفهوم ارزش های والای انسان و زندگی را برای من یکجا و در نزدیک ترین شکل به درون مایه راستین شان باز تعریف کرد،
برای او که چشم در چشم هم،باران ِ شور ِ دلدادگی گونه هایمان را تر کرد. به خانه دیگر می روم تا در آنجا عشق و زندگی ادامه پیدا کند و پست ِ مکث ِ کودکانه را از سوی ِ مخاطب ِ اصلی این خانه و به قلم او، به عنوان آخرین پست ِ خانه شیشه ای در اینجا قرار می دهم.

مکث ِ کودکانه:
داشتم با نسیم حرف می زدم که فواره ها باز شدن و آب شون رو محکم با برش های چند ثانیه ای شروع کردن به کوبیدن به شیشه ی دفترم. میز جلوی پنجره چنان لرزید که خاکستر جسد پدرام رو ریخت روی موکت و ظرف چینی خاکسترها رو چند تیکه کرد. نسیم داد زد: «آقای شهبازی ببیند اون فواره های لعنتی رو» و من از پنجره پریدم بیرون که خودم جهت شون رو عوض کنم. بیرون شهبازی رسید و همه ی فواره ها رو بست تا تنظیم شون کنه. همممه چی که آآآروم شد برگشتیم تو دفتر. نسیم روی مبل تکیه داد، به خاطر عملی که کرده بود پاهاش رو یه کم بازتر از حالت عادی گذاشته بود. دائم اصرار می کرد که این شعر جدیده رو که یه نفر از هرات برامون فرستاده بود باید کار کنیم. همه اش از وظیفه ی اخلاقی مون حرف می زد نسبت به این آدم، بدون این که قصد داشته باشه از قدرت اش برای مرعوب کردن من سواستفاده کنه. دستاش خشک شده بود و وقتی با لبه ی لیوانش بازی می کرد صدای برنده ای تو فضا می پیچید. نفهمیدیم هوا داره کاملا تاریک میشه. «هوا ابری شد یهو چرا؟» من پرسیدم، و بعد صدای سوت و کف از بیرون بلند شد. ناتالی اومد تو و گفت: «کسوف رو دیدین؟» نسیم رفت دم پنجره. من چراغ رومیزی رو روشن کردم. نسیم پرده ها رو تا آخر باز کرد. من بقیه لیوان نسیم رو سر کشیدم. نسیم همون طور که سرشو بالا گرفته بود و به آسمون نگاه می کرد گفت: «اصلا ولش کن.» و من با صدایی که به زحمت شنیده می شد گفتم: «میشه پاتو روی خاکسترها نذاری.» و من در فکر کت و شلوار خاکستری نسیم بودم، و این که آیا در هرات هم آلان هوا تاریکه؟

کاوش نوشته‌های هم‌دسته: Uncategorized

6 دیدگاه در “مکث ِ کودکانه”


  1. [...] خانه شیشه ای: مکث ِ کودکانه 2010 فوریه 6 by 5pesar پیوند به منبع [...]

  2. مانی آذری می‌گوید:

    سلام
    ممنون که به خاطر خوشحالی من خوشحالی

  3. Buddha می‌گوید:

    نوروز باستانی بر شما فرخنده باد

  4. پسر کوهستان می‌گوید:

    با درود
    سال نو مبارک
    سالی پر از عشق و محبت داشته باشی

  5. arash می‌گوید:

    salam….va omid darm mofagh bashe…
    va khoram

  6. amirali می‌گوید:

    سلام دوست عزیز بی زحمت منو هم لینک کنید.
    مقصی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.